ميرزا قهرمان امين لشكر

80

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

به تاريخ روز پنجشنبه 15 شهر رمضان المبارك اودئيل منزل امروز صوفيان امروز صبح مشغول نماز و دعوات شدم . سليم خان چهاردولى آمد چاى صرف شد . درويش شيرازى آمد و عازم خوى و از آنجا عازم زيارت كربلاست . جزئى خرجى به او گفتم بدهند . پول نداشتم و الا زيادتر مىدادم و التماس دعا گفتم و رفت . بعد از صرف چاى و غيره عاليجاه سليم خان آمد قليانى كشيديم . و رفتم چادر جناب مستطاب اجل امير نظام دام اقباله و با ايشان به حضور مبارك حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه رفتيم شرفياب شديم و در ركاب حضرت و الا قدرى آمديم . در نزديكى قريهء سگبان كه مال مرحوم اسحق ميرزاى امير آخور است . آنجا جناب مستطاب اجل آقاى امير نظام دام اقباله براى صرف ناهار توقف كردند . آفتاب‌گردان زدند . ناهار حاضر كردند و با اين اشخاص ناهار صرف شد : جناب مستطاب اجل آقاى اميرنظام دام اقباله - عزيز الله ميرزا - خانبابا خان ، منشى حضور « 1 » ، سليم خان . و امروز جناب آقاى ساعد الملك صبح زودتر آمده بودند و وقت ناهار پيش ما نبودند . و حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه براى شكار و غيره با چند نفرى از عمله‌جات خودشان در سبزكوه كه جاى باصفاى با سبزه و غيره بود تشريف‌فرما شده بودند . جناب مستطاب امير نظام در سر ناهارگاه قدرى توقف كردند . يكى دو دست شطرنج بازى شد . يك دست من به نواب عزيز الله ميرزا غالب شدم . عليرضا خان سرتيپ گروسى هم بود . از آن حرفهاى نزديك به اغراق قدرى گفتند . پس از يك ساعت حضرت اسعد و الا روحى فداه تشريف‌فرما شدند . من با جناب مستطاب امير نظام در كالسكه بوديم . آدم آمد ايشان را احضار فرمودند . سوار شدند رفتند . من در ميان كالسكه بودم . يك شاطر آمد مرا هم احضار فرمودند . نزديك منزل كه صوفيان است بودند ، سوار شده به ركاب مبارك رسيديم . تفصيل شكاركوه و صفاى آنجاها را مىفرمودند . قدرى در راه فرمايشات فرمودند تا به منزل رسيديم . سه ساعت متجاوز به غروب مانده آمدم چادرى كه براى من حاضر بود ، قليانى صرف شد و قدرى كتاب خواندم . فرستادم مقرب الخاقان نظام الحكما را بياورند تا بعد چه شود . نظام الحكما شب آمد قدرى حرف زدم او رفت . جناب امير نظام فرستادند چادر

--> ( 1 ) - در حاشيه نوشته شده : منشى حضور پسر جناب نظام العلماء است و بىروزه بود .